معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٦٣ - الف قول در لغت
|
قالت له الطيرُ: تقدم راشدا |
انك لاترجع الاحامداً.[١] |
|
ديگرى گفته است:
|
قالت له العينان: سمعاً و طاعةً |
و حدَّرتا كالدّرّ لما يثقَّب.[٢] |
|
ديگرى مىگويد:
امتلأ الحوض و قال قطني.[٣]
ديگرى گفته است:
|
بينما نحن مُرتَعون بفلجٍ |
قالت الدُّلَّح الرُّواء: إنيه![٤] |
|
كه در تمامى اين موارد، مراد زبان حال است، نه زبان قال.
٣. راغب اصفهانى گويد:
قول، به چند گونه به كار برده مىشود:
اول، روشنترين آن: لفظى باشد كه از حروف تركيب يافته باشد، و با وسيله نطق انجام شود؛ چه مفرد باشد، چه جمله.
دوم، به آنچه در نفس تصور شود، پيش از ابراز آن به وسيله لفظ، مىگويند، چنانكه دراين آيه آمده است:
وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ؛[٥]
در دل خود چنين تصور مىكنند.
[١] . طير، در استعمال عرب، مؤنث مجازى است. و لذا قالت گفته.
معنى شعر چنين است:
پرندگان به او گفتند: پيشتاز شو، راه يافته باش. همانا برنگردى مگر آنكه ستودهگر باشى.
[٢] . حدّر و أحدر به معناى ستبر است.
معنى شعر چنين است:
دو چشمان به او گفتند: شنوا وطاعت پذيريم. و ستبر و درشت و درخشنده شدند مانند دانههاى گوهر كه هنوز سفته نشدهاند.
[٣] . قطنى يعنى: مرا بس است. استخر، پر گرديد و گفت: مرا كفايت است.
[٤] . فلج، نام جايگاهى است. رنغ: چريدن باشد. دُلَّح، جمع دالح، ابر بارور را گويند. رواء، جمع راوى، سيراب را گويند. انيه: صداى فشردن ابر و غرش رعد است.
معنى شعر چنين است:
موقعى كه در فلج به چرا مشغول بوديم، ناگاه ابرهاى بارور وسيراب از آب گفتند: آهان ... كنايه از آمادگى براى باريدن است.
[٥] . مجادله، آيه ٨.