معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٧ - ج رفع و سقوط تكليف(پس از وصل به حق)
الاهى پيروى كنند، تا درهاى غيب و عالم ملكوت برايشان گشوده گردد.
آنگاه كه به مرتبه «فتح» و انكشاف باطن، و روشن شدن مفهومات لازمه، از لسان شرع كه با اشاره و رمز دركتاب و سنت آمده، رسيدند و دست يافتند، بر آنان واجب است كه در صورت امكان، ميان علم ظاهر و باطن جمع نموده، و به مقتضاى هر دو عمل كنند.
ولى اگر امكان جمع ميسّر نباشد، تا هنگامى كه «حال» و واردات عالم غيب، بر او چيره نشده، باز هم بايد از علم شريعت متابعت كند.
مقصود از عبارت اخير، كسانى هستند كه در راه «وصل» به حق، در نيمه راهند، و به سرمنزل مقصود نرسيدهاند. لذا بر آنان فرض است كه از ظواهر شرع پيروى كنند:
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.[١]
ج. رفع و سقوط تكليف (پس از وصل به حق)
وى در ادامه مىگويد:
و اگر بر اثر غلبه حالت وجد و دگرگونىهاى عارض آن، از خود بىخود شده، بهگونهاى كه از مقام تكليف بيرون رفت، عمل و رفتار او طبق مقتضاى حال او خواهد بود، چه او اكنون در زمره «مجذوبان» (جذبشدگان) است كه محو جمال حق گرديده، و از خودى بيرون رفته است. و نيز چنين است وضع «كاملان» تكميل يافته، كه به نهايت درجه كمال رسيدهاند. زيرا اينان در ظاهر، پيرو «خلفا» و جانشينان ظاهرى پيامبرند يعنى علما و مجتهدين.
در اينجا بايد، اندكى درنگ كرد؛ زيرا «رفع يا سقوط تكليف» از موردى است كه هميشه موجب تكفير يا تسفيه صوفيان و عرفاى پيرو آنان بوده است. در صورتى كه در شريعت اسلام، در هيچ مرحله از مراحل كمال، به سقوط تكليف اشاره نشده است. امّا تكليف همواره مشروط به شرايطى است، از جمله عقل و هوشيارى، كه نبود آن موجب سقوط و رفع تكليف است. و فقها بر اين امر اتفاق نظر دارند.
حال بايد ديد كه صوفيه و عرفاى پيرو، سقوط تكليف را به كدام مرحله و
[١] . حجر، آيه ٩٩.