معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٥٤ - ١ سمرة بن جندب
است كه بهدستور معاويه با گروهى به مدينه حمله برد و خانههايى را خراب و
بزرگانى را شهيد، و سپس به يمن حمله كرد و دو فرزند عبيدالله بن عباس (قَثَم و عبدالرحمان) را در دامان مادرشان سر بريد. او از هرگونه جنايت و هتك حرمت روىگردان نبود، و هر آنچه معاويه دستور مىداد، بىدرنگ انجام مىداد.
مولا اميرمؤمنان (ع) درباره او فرمود:
اللَّهُمَّ إِنَّ بُسْراً بَاعَ دِينَهُ بِالدُّنْيَا، وَ انْتَهَكَ مَحارِمك، وَ كَانَتْ طَاعَةُ مَخْلُوقٍ فَاجِرٍ، آثَرَ عِنْدَهُ مما عندك. اللهم و لا تمته حتي تسلبه عقله و لا توجب له رحمتك و لا ساعة من نهار ...
پس از اندكى وى دچار وسواس و آشفتگى عقلى شد، و هر دم مىگفت: شمشير مرا بياوريد تا افراد را بكشم. بستگان او شمشيرى از چوب بهدست او مىدادند و مشكى پر از باد در جلوى او مىگذاردند، و او آنقدر بر آن مىزد تا از حال مىرفت. و اگر پاره مىشد، مشكى ديگر مىآوردند.[١] كار او به جايى رسيد كه مدفوع خود را مىخورد، و هر دم مىگفت: چه خوراك خوبى است كه دو فرزند عبدالله به من مىخورانند.[٢] گاه دستهاى او را از پشت مىبستند، آنگاه با دهان به مدفوع خود حملهور مىشد و آن را مىخورد. در همينحال راه دوزخ را در پيش گرفت، و به لعنت ابدى پيوست.[٣]
٣. حكم بن ابى العاص
عجيبتر آنكه ابن حجر، حكم بن ابى العاص (تبعيد شده پيامبر) را از افراد درجه يك صحابه شمرده است، با آنكه پيامبر او را مورد نفرين و لعنت قرار داد و به طائف تبعيد كرد. تا پيامبر حيات داشت، او جرأت آمدن به مدينه را نداشت، تا آنگاه كه برادرزادهاش عثمان بر اريكه خلافت تكيه زد و او را باز گردانيد. و تا اندى به پايان خلافت عثمان، در كمال احترام نزد اهل نفاق زيست.
[١] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٨.
[٢] . مروج الذهب، ج ٣، ص ١٦٣.
[٣] . قاموس الرجال، ج ٢، صص ٣٠٦- ٣٠٤/ ١٠٨٧.