معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٤١ - ٣ ديگر منكران مجاز
ابن تيميه در كتاب الايمان در اين باره به تفصيل سخن رانده[١] و اساساً اصطلاح حقيقت و مجاز را از بدعتهاى متأخّران دانسته، و چنين اصطلاحى كه كلام را به دو بخش حقيقت و مجاز تقسيم كند، در كلام سلف منكر شده است و اصطلاحى جديد پس از پايان قرن سوم دانسته، كه هيچ يك از صحابه و تابعين و ائمّه مشهور علم و ادب از آن سخن نگفتهاند، بلكه اصطلاحى است اصولى در عصر متأخر بر اثر تضارب آراى فقهى و كلامى به وجود آمده، و هرگز كسى از پيشينيان نگفته كه در قرآن مجازى وجود دارد.
ابن تيميه، علاوه بر آن، وضع در لغت را به معناى قرارداد اجتماعى منكر شده، و آن را صرفاً از طريق الهام دانسته است، چنانكه در حيوانات، براى تفهيم مقاصد خود، اصوات بهخصوصى ادا مىكنند كه به آنها الهام شده است. تعليم اسما به آدم را اشاره به همين امر دانستهاند كه خداوند به آدم آموخت و قدرت نطق به او داد تا او و فرزندانش بر حسب نياز و فضاى زندگى بتوانند مقاصد خود را به صورت الفاظ ارائه دهند، و اين يك امر فطرى است نه قراردادى. لذا واضع لغات و الهامبخش چنين قدرتى بر نطق و بيان، تنها خدا است:
خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ.[٢]
پس هرگونه معنايى كه انسان قصد كند و براى آن لفظى در نظر بگيرد، حقيقت است؛ گرچه دلالت آن برخى ذاتاً و برخى با كمك قرينه انجام گيرد، زيرا آنچه كه در نوع اول قصد كرده اگر حقيقت باشد، در نوع دوم نيز همانگونه حقيقتى را قصد كرده است، هرچند با كمك قرينه باشد.[٣]
خلاصه: همانگونه كه در استعمالات حقيقى، آنچه مفهوم مىشود حقيقت
[١] . علوم القرآن عند المفسرين، جزء اول، ص ١٠٢ به نقل از ابن تيميه.
[٢] . الرحمان، آيه ٤.
[٣] . علوم القرآن عند المفسرين، ج ١، صص ١٠٥- ١٠٢.