معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٢٠ - پرسشها و پاسخها
چطور قرآن معانى عالى را در اين الفاظ پايين به كار برده است؟
ما در تمهيد گفتهايم كه قرآن به سراغ استعاره و تشبيه و تمثيل رفته است؛ به دليل اينكه اين الفاظ براى اين معانى وضع نشده است. با اينكه اين الفاظ قالبهاى تامالعيارى براى معانى نيست و از تشبيه و استعاره و تمثيل استفاده كرده است. قرآن سعى كرده است بيان كاملًا روشنى داشته باشد؛ يعنى در جايى كه استعاره و تمثيل و تشبيه بهكار مىبرد، بهطور واضح بيان كند و آنجاها را غامضنما گذارد. ابن رشد اندلسى در مثالى مىگويد: قرآن وقتى با مردم در مورد مطالب خيلى بالا سخن مىگويد، چنان زيبا و شيوا بيان مىكند كه يكى از اعجازهاى قرآن همين است. مثالش اين است كه اگر از يك حكيم، فيلسوف يا يك متكلم بپرسند خدا چيست؟ به سراغ اصطلاحات خودش مىرود؛ چون در عرفِ عام، لفظى نداريم كه معرّف خداوند، آنگونه كه هست، باشد. لذا مىگويد: نه مركب بُوَد و جسم، نه مرئى، نه محل.
ابن رشد اندلسى مىگويد: حكيم براى شناساندن خدا، بيست و پنج تا «لا» كنار هم مىگذارد و مىگويد: خدا اين است. اگر بنا بود منطق فلاسفه اين باشد، عرفِ عام چيزى را كه مساوى با بيست و پنج «لا» است، عدم محض تلقى مىكرد. حال وقتى همين سؤال را از قرآن كردهاند، فرموده است:
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ....[١]
با يك تشبيه كاملًا دقيق خدا را معرفى كرده است، چون نور، ظاهرةٌ لنفسه و مُظهرة لِغيره است؛ اشراقات هر چيزى به نور است، اما تجلى نور به ذاتش است. نور در عين اينكه در غايت ظهور است، از لحاظ كُنه درغايت خفا است. در عالم هستى، در عين ظهور، از نور روشنتر و واضحتر نيست و از لحاظ خفا هيچ چيز مخفى تر از آن نيست. در اينگونه موارد خداوند گنگ سخن نگفته و تشبيههايش بهترين و روشنترين است.
٢. زبان قرآن گفتارى است يا نوشتارى؟
* عين همين سؤال را در دانشگاه اصفهان از بنده پرسيدند. بنده در آنجا
[١] . نور، آيه ٣٥.