معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٤٠ - سه بخش سوره حمد
نباشد، همزه «اسماء» زائده باشد، و لازمه آن، عدم انصراف است. در صورتى كه اسماء منصرف است. إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ[١]. دليل بر آن است كه همزه زائده نيست، و مقلوب از واو اصلى است.
زمخشرى گويد:
واشتقاقه من السُمُوّ، لانَّ التسمية تنويه بالمسمّي و إشادةٌ بذكره[٢].
نام، مايه گرامىداشت صاحبنام و بالابردن ياد او است.
ولى كوفيّون، آن را از «وَسْم» و «سِمَه» مىدانند. زيرا اسم هر چيزى نشانه و يادآور او است و هيچگونه رفع شأن و گرامىداشتى در نام بردن چيزى نمىباشد. مثلًا در نام بردن آب، نان، سيب، درخت و غيره، صرفاً براى به خاطر آوردن اين مفاهيم نام برده مىباشد، نه علوّ شأن و بزرگداشت.
ابو محمد مكى بن ابى طالب گويد:
وهو عند الكوفيين مشتقّ من السمة، اذ صاحبه يُعرف به. و أصله وَسْم، ثم اعلّ بحذف الفاء و حُرّكت العين علي غير قياس ايضاً.[٣]
در بحث پيرامون وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها[٤] ياد آور شدهايم، مقصود: بينشى است كه در فطرت انسان نهاده شده، تا خود بتواند، به حقايق و آثار و خواصّ اشياء پى ببرند، نه صرف دانستن نام آنها. از اينرو، مراد از اسما: نشانهها و آثار ويژه اشياء است. كه تناسب دارد از همان ريشه «وسم» و «سمة» گرفته شده باشد، نه «سموّ» و ارتفاع شأن.
امّا منصرف بودن «اسماء»، اين مبتنى بر مسأله توهّم قلب (جابهجايى حروف) مىباشد، كه در علم تصريف، از آن بحث كردهاند. مثلًا به گمان آنكه واو «وسم» از جاى خود به جاى لامالفعل در آمده، و همزه در جمع، مقلوب واو است، منصرف گرديده. بر عكس كلمه «أشياء» جمع «شيء» كه غير منصرف است:
[١] . النجم، آيه ٢٣.
[٢] . محمود بن عمر زمخشرى، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التاويل، ج ١، ص ٥.
[٣] . مشكل اعراب القرآن، لابى محمد مكى بن ابى طالب القيسى، تحقيق حاتم صالح الضامن، ج ١، ص ٦٦.
[٤] . بقره، آيه ٣١.