معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٤٠٤ - ترجمه قرآن، دقتها و ظرافتها
هنرهاى كلام عرب يا بهتر بگوييم قرآن است، زيرا در قرآن محسوس است. يعنى اين جملههايى كه پشت سر هم مىآورد، اينها تقريباً زنجيرهاى است براى مطلبى كه از اول مطرح مىكند. مثلًا شما ببينيد مىگويد:
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ[١]
حالا ما الان بحث مىكنيم كه الحمد جمله فعليه است. گرچه بهصورت اسمى است. اين هم يكى از مشكلات در ترجمه است كه توجه ندارند. اين كه مىگويد من ستايش مىكنم خدا را، كلمه خدا مجرد از همه چيز است. چرا ستايش مىكنم؟ به چه دليل؟ مىگويد: دليلش واضح است. پروردگار است. رب العالمين است. اين دليلش است. اين گرچه مثل صفت است. حال در فارسى اگر بخواهيم اين را منعكس كنيم، بايد چه كار بكنيم؟ بايد اينجور بگوييم: ستايش مىكنم خدايى را كه پروردگار جهانيان است. «كه» در اينجا همان نقش تعليل را دارد و حال آنكه اين «كه» در عربى نيست. فقط وصف است. حالا يك مترجم بىخبر مىگويد: ستايش مىكنم خداى پروردگار جهانيان را. اصلًا معناى عربى از ذهن رفت، يعنى اين خداى پروردگار جهانيان را مىپرستيم نه خداى ديگر را. اصلًا اين قيد نيست اين تعليل است. صورت قيد است، ولى واقع تعليل است. چرا خدا رب العالمين است؟ مىگويد چون رحمان و رحيم است. يعنى آن دليل بر همين است. اينها زنجيرهوار مىآيد. لذا بحثى هست كه مىگويد: آيا در قرآن برهان وجود دارد يا نه؟ بعضى مىگويند نه، ولى صاحبنظران مىگويند قرآن ملياً بالبراهين. قرآن پر است از براهين، اما دقت مىخواهد.
٢. بحث مفصل ديگرى در مورد الف و لام است كه مثلًا در الحمد اين الف و لام، جنس است يا استغراق؟ به هر حال هر چه باشد، مترجم بايد توى كلامش بياورد اين مطلب را يا نياورد؟ چه كار مىكند؟ ببنيد اين آقا اين بحث را دارد مىكند كه اين الف و لام جنس است يا استغراق؟ واقعش اين است كه صمديه يا سيوطى خوانده نمىداند اصلًا اين جمله اسميه نيست، اين جمله
[١] . حمد، آيه ٢.