معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢١٩ - پرسشها و پاسخها
محسوسى بوده است و معناى آن و توان الفاظ هم محدود است، چگونه وحى
كه دامنهاى بسيار فراتر از انديشه بشرى دارد در اين قالب مىگنجد؟ آيا معقول است كه آن معانى عظيم در اين الفاظ حقير قرار بگيرند؟ اگر ممكن نيست، قرآن به اسرارى تبديل مىشود كه تنها بايد از معنويت آن استفاده كرد و در نهايت تسليم قرائتهاى متفاوت از آن بود؟
* خود قرآن مىگويد:
فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ.[١]
پس ما قرآن را با زبانى ساده- كه با مردم سخن مىگويى- فرستاديم تا از آن بهره بگيرند.
بحث اين است كه دين، وحى، شريعت يا قرآن، مفاهيم عالى دين را در قالب الفاظ- ساخته بشر- عرضه كردهاند. در اين مورد جاى انكار نيست؛ چرا كه قرآن مىفرمايد:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ.[٢]
اما آيا شرع هنگامى كه با مردم به سخن مىنشيند، بهگونهاى با آنها سخن مىگويد كه براى آنها مفهوم باشد يا نامفهوم؟ قطعاً مقتضاى حكمت اين است كه بهگونهاى سخن بگويد كه براى آنها مفهوم باشد.
پرسشى كه مطرح شد به مسائلى در رابطه با معارف عاليه مربوط است، نه كل ابعاد شريعت. شريعت چند بُعد دارد: يك بُعد آن، احكام و تكاليف است؛ بُعد دوم، حِكَم و امثال و بُعد ديگرش معارف است. بايد ببينيم اين سؤال به كدام بعد مربوط است؟ قطعاً به بُعد معارف مربوط است و آن جايى كه از ماوراى غيب سخن مىگويد. ما قبول داريم كه وقتى قرآن به اينجا مىرسد، به سراغ الفاظ مىرود؛ چون قرآن تعهد كرده است با زبان مردم و بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ[٣] سخن بگويد. آرى! در اينجا به سراغ الفاظى مىآيد كه عرب طبق نياز خود و براى يك تعداد از معانى سطح پايين وضع كرده است. حال مىپرسيم،
[١] . دخان، آيه ٥٨.
[٢] . ابراهيم، آيه ٤.
[٣] . شعرا، آيه ١٩٥.