معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٤١ - سه بخش سوره حمد
لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ.[١]
گويند: اصل آن «شيئاء» بوده، سپس نقل مكان گرديده، و همزه قبل از الف، در ابتداى كلمه درآمده، و أشياء گرديده، از اين رو، به توهّم آنكه همزه زائده است، غير منصرف شده است.[٢]
اين گونه خلاف قياسها در لغت عرب فراوان است. و نمىتوان به جهت مراعات برخى از قواعد مستنبطه صرفى يا نحوى، از مفهوم واقعى كلمه چشم پوشيد. بهويژه كه قواعد ياد شده، حتمى و بيشتر دستخوش تحوّل و استثناپذيرى است.
لذا مراعات معنى، ما را بر آن داشت، كه طبق نظر علماى نحو كوفه، و روايت ياد شده، قاطعانه اسم را از ريشه وسم بدانيم.
شيخ رضىالدين استرآبادى، محقق و اديب معروف (وفات ٦٨٦) درباره «اسماء» كه زنان را به آن نام مىگذارند، مانند «اسماء بنت عميس» گويد: از «وسامة» گرفته شده، به معناى زيبايى كه همزه در اول كلمه، بدل از واو است. گويد:
وأسماء في اسم امرأةٍ، فَعلاء. من الوسامة عند الأكثرين، و ليس بجمع. لأنّ التسمية بالصفة أكثر من التسمية بالجمع.
يعنى: همزه «أسماء» مقلوب از واو است، و فاءالفعل مىباشد.
گويد: احياناً واو در ابتداى كلمه، قلب به همزه مىشود. مانند «أناة» در اصل «وناة» بوده.
و «أجم» در اصل «وجم» و «أحد» در اصل «وحد». و برخى از نحويين، اصل «أخذ» را «وخذ» مىدانند.[٣]
از اينگونه تخلّف هاى قياسى در لغت فراوان است، و نمىتوان پايبند آن بوده، از مراعات مفهوم متناسب كلمه صرفنظركرد.
لذا، صواب در جانب كوفيون است كه «اسم» را به معناى نشانه، و از ريشه
[١] . المائده، آيه ١٠١.
[٢] . ر. ك: شرح نظام، باب القلب، ص ٩؛ شرح شافيه استرآبادى، ج ١، ص ٢٩.
[٣] . شرح شافيه، ج ٢، ص ٧٩.