اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٢٧ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
(شعر:)
من يفعل الخير لا يعدم جوازيه
ان[١] يذهب العرف بين اللّه و النّاس
(٢٢) اى پسر! ظن مبر و مپندار و تصور ميار كه سلوك [٢٠ پ] طريق شر بنزديك بدان، خوشتر و آسانتر و بمطلوب و مقصود ايشان مراجع[٢] تر از آن باشد كه التزام خير و اهتمام برّ بنزديك نيكان، چه هركس كه بر خير توفر نمايد و آنرا عادت گيرد بهيچ چيز ديگر جز آن التذاذ[٣] و انتفاع نيابد، و در هيچ كار غير خير راغب نباشد و مايل و ملتفت نگردد.
(بيت:)
تركنا لاطراف القنا كلّ لذّة
فليس لنا الّا بهنّ لعاب
(٢٣) اى پسر! در ممارست و مزاولت كارى كه ترا سانح و عارض گردد، يا در مغالبت دشمنى كه خواهى تا بقضيت حزم بر او ظفر يابى و عدت استظهار و استنادى[٤] بدست آرى كه مظنه غلبت و قوت تو باشد، بايد كه استشا (ر) ت ارباب رأى و كياست و اصحاب فطنت و حصافت واجب دانى، كه هر كه در امورى كه بامضا و اتمام آن رغبت نمود، و قدم اقدام در حد اهتمام آن نهاد، دست در مشاورت خردمندان زند، و بنصيحت ناصحان اعتصام سازد، از سقط و غلط در حصنى حصين گريخته باشد، و
[١]خ: لن.
[٢]در غلطنامه خ اين كلمه «راجع» دانسته شد.
[٣]ص: التزاز.
[٤]خ: استشهادى.