اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٠٤ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
غالب [٥ پ] گشت، منافع آن بيابد و بثمرات آن مستمتع گردد، پس تو ادب را غنيمت شمار، و حرص را از[١] اكتساب آن از سعادت بخت و مساعدت روزگار حظى اوفر و نصيبى اكمل[٢] تصور كن.
شعر:
دعينى[٣] اطلب الدّنيا فانّى
ارى المسعود من رزق الطّلابا
و من ابقى لآجله حديثا
و من عانى[٤] لعاجله اكتسابا
تا خلفى باشى از سلفى صالح مانده، و نسلى پسنديده از اصلى گزيده، كه راغبى را بدولت تو رجائى تواند[٥] بود، و راهبى از صولت تو بترسد، و بخوف و رجا در ميان اقران مهيب و مأمول باشى، كه ترا در حساب گيرند، و خول و تبع توقع منفعت تو دارند و بروزگار تو اميدوار باشند، و بدان [٦ ر] كه من در ترتيب[٦] و ترشيح تو و ايثار آثار[٧] خير جهت تو و بذل احسان و اشفاق هيچ جهد و سعى، فرو[٨] نگذاشتهام، و در اين معانى در نصيب[٩] ميل ضمير بغايت استطاعت رسيدهام، و واجب و مفترض است بر تو كه در ازاء تربيت و سعى من، و جزاى توفيقى كه خداى عز و جل مرا در احسان بجاى تو ارزانى داشت، مكافات و مجازات من كنى، بآنكه قبول تعلم ادب من لازم شناسى، و نصايح مرا بر صفايح[١٠]
[١]خ: بر.
[٢]خ: وافر ... كامل.
[٣]خ: و اين.
[٤]خ: عافى
[٥]خ: بتواند.
[٦]خ: تربيت.
[٧]اصل: و آثار.
[٨]مدخر.
[٩]خ: بر قضيه:
[١٠]خ: بصفايح.