اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٠٥ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
دل و خاطر خود نقش گردانى، و نفس و عرض[١] خويش را از مساعى[٢] و مناهى، كه ترا بر اجتناب آن موعظت ميدهم، و از ارتكاب آن تحذير مينمايم، محصون و مصون دارى.
(٥) اى پسر! با مردم دانا و اهل علم حجت مگوى، و با حكيم ستيهندگى[٣] [٦ پ] مكن، و با لجوج مجارات و مباحثت منماى، و با اهل تهمت مصاحبت مجوى!
بيت[٤]:
با بدان كم نشين كه صحبت بد
مر ترا هم چو خويش گرداند[٥]
(آفتاب بدان بلندى را
ذرهاى ابر ناپديد كند)
عدوى البليد الى الجليد سريعة
و الجمر يوضع فى الرّماد و يخمد[٦]
و بايد كه دوستان و ياران و فرينان و همنشينان تو، كه در امور بايشان استعانت طلبى، و با ايشان طريق مخالطت و مخالصت سپرى، و قاعده مصادقت و موافقت برزى[٧]، اهل عفاف و مروت و سداد و فتوت باشند، كه منهل مصافات ايشان از شوايب مداجات مصفى باشد، كه اگر از تو منفعتى يابند، ترا در آن مشكور دارند، و اگر نفعى از ايشان بتو رسد، خود را بآن در ذمت تو حقى ثابت ندانند، و منتى طوق گردن تو نگردانند، كه اگر در مجازات آن از قبل تو تأخيرى
[١]اصل: غرض.
[٢]خ: ملاهى.
[٣]خ: سترگى.
[٤]خ:
شعر.
[٥]خ: گرچه باكى ترا پليد كند.
[٦]خ: و يحمد.
[٧]خ:
ورزى، اصل: برذى.