اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٨ - الباب الخامس عشر فى مذمة الدنيا
مناجاتى من قلبه. ترجمه: در وحى قديم آمده است كه: چون عالم دنيا دوست دارد، لذت مناجات خود از دل او ببرم.
(٥٠) مرّ واحد برجل واقف بين مقبرة و مزبلة، فقال له: انّ عندك كنزين من كنوز الدّنيا بينهما معتبر: كنز الاموال، و كنز الرّجال[١]. ترجمه: يكى بمردى بگذشت كه در ميان گورستان و سرگيندان بود، گفت: نزديك تو دو گنجست از گنجهاى دنيا كه از آن هر دو اعتبار ميتوان كرد: گنج مالها، و گنج مردان.
(٥١) دخل حكيم على ملك، و قال: لئن اصبحت الدّنيا بك مشغولة لتمسينّ منك فارغة. ترجمه: حكيمى بنزديك پادشاهى شد، گفت:
اگرچه دنيا [امروز] بتو مشغول است، فردا از تو فارغ خواهد بود.
(٥٢) الدّنيا جيفة، فان رضيت بها فاصبر على مقارنة الكلاب فيها. ترجمه: دنيا مرداريست، اگر باو خشنود شوى بر مقارنت سگان صبر بايد كرد.
(٥٣) قيل لفيلسوف: لم لا تحاول الولايات؟ قال: لانّى اشرّف ريح المسالمة على خطر المحاربة. ترجمه: فيلسوفى را گفتند:
چرا طلب ولايت نميكنى؟ گفت من صلح بر خطر محاربت اختيار كردم.
[١]اينجا شعر «ناصر خسرو براهى ميگذشت ...» بياد ميآيد. اين بند در الحكمة الخالدة (ص ١٣٠) از عبد اللّه بن مبارك مروزى (١١٨- ١٨١) دانسته شد.