معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٨١ - ج تأويلات اهل عرفان
اين است كه بنده، نفس خويشتن را كه در دست دشمن (هوى و شيطان) است، از او به غنيمت مىگيرد. سهمى از اين غنيمت براى خدا و رسول است و بنده را در آن نصيبى نيست ... آنگاه است كه بنده از هرگونه بندگى خواهشها آزاد است؛ براى خدا خالص شده است و هرچه ما سوى الله است، از نظر وى محو مىشود.
|
من لم يكن بك فانياً عن حظّه و |
عن الهوى و الأنس و الأحباب |
|
|
فكأنّه بين المراتب واقف |
لمنال حظّ أو لحسن ثواب[١] |
|
در تفسير ادبى و عرفانى خواجه عبدالله انصارى نيز چنين آمده است:
غنيمت، مال كافران است كه در جهاد و جنگ، نصيب مسلمانان شود؛ و جهاد دو قسم است: يكى جهاد ظاهر با كافر، به تيغ و شمشير؛ ديگرى جهاد باطن است با نفس، به قهر و كوشش.
مجاهدان به شمشير سه مردند: كوشنده مأجور، خسته مغفور و كشته شهيد. همچنين مجاهدان با نفس هم سه مردند: يكى مىكوشد؛ وى از ابرار است. يكى مىتازد؛ وى از اوتاد است. يكى باز رسته؛ وى از ابدال است.
سپس درباره خمس غنائم مىگويد:
همانگونه كه از مال غنيمت، سهم خدا و رسول را بيرون كنند، همچنين در معاملات حقيقت كه دل را غنيمت است، خداى را در آن سهمى است كه بنده در آن آزاد بود و به حق باشد؛ از خود بىزار و از عالم آزاد.
پير طريقت گفت: بنده را وقتى بيايد كه از تن، زبان ماند و بس؛ و از دل، نشان ماند و بس؛ و از جان، عيان ماند و بس. دل برود، نموده ماند و بس. جان برود، ربوده ماند و بس.
|
بُلعجب بادى است در هنگام مستى باد فقر |
كز ميانِ خشك رودى ماهيانِ تر گرفت |
|
|
ابتدا غوّاص ترك جان و فرزندان بگفت |
پس به دريا در فروشد تا چنين گوهر گرفت |
|
|
سالها مجنون طوافى كرد در كهسار و دشت |
تا شبى معشوقه را در خانه ما در گرفت.[٢] |
|
[١] .« كسى به واسطه تو، از بهره دنبوى و نيز از خواهشها و همراهان و دوستان نبريده است. گويى بين بهره دنيوى و پاداش نيك اخروى ايستاده است». ر. ك: تفسير قشيرى، ج ٢، ص ٣٢١.
[٢] . خواجه عبدالله انصارى، تفسير ادبى و عرفانى،( كشف الاسرار و عدة الابرار) رشيدالدين ميبدى، صص ٣٨١- ٣٨٠.