معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٤٩٠ - داستان زيد بن حارثه
بهعبارت ديگر، جامعه آن روز، چنين بردگى نامشروع را، بهعنوان يك اصل مسلّم پذيرفته بود.
داستان زيد بن حارثه
داستان اسارت و بردگى زيد بن حارثه (فرزند خوانده پيامبر) شاهد روشنى بر اين پديده ناگوار جامعه آن روز است.
زيد بن حارثه كه يك عرب اصيل و از بنىكلاب بود، در كودكى با مادرش سُعدى بنت ثعلبه از قبيله بنى طيء، كه قصد ديدار اقوام خود داشت، همراه
شد. پس از ورود به آن قبيله، ناگاه گروهى سواره از قبيله بنى القين بن جسر، بر آنان حملهور شده، به چپاول و غارت پرداختند، و نوجوانان را به اسارت گرفتند، از جمله زيد را كه نوجوانى هشت ساله بود، به اسارت بردند. آنگاه او را در بازار عكاظ به فروش گذاردند. حكيم بن حزام- برادر زاده خديجه- او را براى عمهاش خريدارى كرد. خديجه پس از ازدواج او را به پيامبر بخشيد. پيامبر نيز فوراً او را آزاد ساخت و وى را به فرزندى پذيرفت.
برخى مىگويند كه پيامبر در بازارى كه كنار بطحاء مكه بپا شده بود، زيد را ديد كه او را حراج مىكنند. به خديجه اطلاع داد و از مال او، وى را خريدارى كرد. و خديجه او را به پيامبر بخشيد و پيامبر او را آزاد ساخت و به فرزندى گرفت. از آن پس، او را زيد بن محمد مىگفتند.
پدر زيد از اسارت فرزندش بسيار رنج مىبرد، و شعرهايى در دورى و جدايى فرزندش سرود. تا آنكه گروهى از قبيله كلاب عازم حجّ گشتند، زيد آنان را شناخت و خود را به آنان معرّفى كرد و براى پدرش و فاميلش پيام داد و اشعارى سروده بود و گفت: من هم در سوگ نشستهام و رنج مىبرم.
آن گروه در برگشت پيام را به پدرش رساندند و جاى او و اينكه نزد چه كسى است را برايش گفتند.
حارثه با برادرش (عموى زيد) آهنگ مكه كردند و همراه خود، اموالى را براى «فداء» و آزادسازى زيد آورده بودند. بر پيامبر وارد شدند و درخواست