معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٤١٥ - قرآن و سخنوران عصر پيامبر
گفت: هرگز آشفتگى ديوانگان را ندارد.
گفتند: مىگوييم شاعر است، و اين شعر او است كه افسون مىكند.
گفت: وزنهاى شعر و رجز و انواع آن، بر همه مشهود است، كه سخن وى از همگى جدا است.
گفتند: مىگوييم ساحر است، و اين سحر او است كه او را چيره ساخته.
گفت: افسون ساحران را ديده و شنيدهام، هرگز تناسبى با آن سخن والا و شيوا ندارد.
گفتند: پس چه بگوييم؟
گفت: هرچه بگوييد، باور ناكردنى است و خود را رسواكردهايد. جز آنكه بهناچار ساحرش خوانيد، كه به سحرانگيزى، كلامش بيشتر مىماند، زيرا كه ميان فرزندان و پدران تفرقه انداخته، و زنان را بر شوهران گستاخ نموده، و افراد را از قبيلههايشان جدا ساخته است. از اينرو شايد بتوان او را به سحر و افسونگرى نسبت داد.[١] و سخنانى از اين قبيل، كه جملگى حاكى از دلهره و هراس اعراب بود، و خود را در مقابل قرآن باخته بودند. و نيز كسانى مانند: طفيل بن عمر شاعرى برازنده و از اشراف عرب بهشمار مىآمد- و نصر بن حارث- زعيمى نافذ الكلمه و سخنورى توانا بود- و عتبه بن ربيعه- بزرگْمردى كهن و محترم در ميان اعراب- و غير هم ... كه نام آنان در تاريخ
ثبت، و ناتوانى آنان در مقابله با قرآن، براى همگان مشهود و عيان بود،[٢] سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند. خداوند از زبان آنان گويد:
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ؛[٣]
گفتند: آشفتگى خوابهاى او است، يا بافتههاى مغزى او، يا شاعرى چيره است.
[١] . مستدرك حاكم نيشابورى، ج ٢، ص ٥٠٧.
[٢] . رجوع شود به: سهيلى، الروض الانف، ج ٢، ص ٢١؛ سيره ابن هشام، ج ١، ص ٤١٠؛ استيعاب، در حاشيه اصابه، ج ١، ص ٤١٢؛ تفسير طبرى، ج ٢٩، ص ٩٨؛ جلالالدين سيوطى، الدر المنثور فى التفسير المأثور، ج ٦، ص ٢٨٣؛ قاضى عياض، الشفا، ص ٢٢٠؛ ملا على قارى، شرح ان، ج ١، ص ٣١٦.
[٣] . انبيا، آيه ٥.