اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧١ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٨) لا شىء انفس من الحيوة، و لا غبن اعظم من انفادها لغير حيوة الابد.
ترجمه: هيچ چيز نفيستر از حيات نيست، و هيچ غبن عظيمتر از انفاد حيات در غير طلب حيات ابد نيست.
(٢٩) المخلص من يكتم حسناته كما يكتم سيّئاته. طوبى لمن صحّت له خطوة واحدة لا يريد بها الّا وجه اللّه. ترجمه: مخلص آنست كه نيكوييهاى خود بپوشد. خنك كسى كه يك گام برگيرد كه بآن جز خدا را نخواهد.
(٣٠) من خلصت نيّته، كفاه اللّه ما بينه و بين الناس. العلم بذر، و العمل زرع، و ماءه الاخلاص. ترجمه: هر كه نيت او خالص بود، خدا آنچه ميان او و مردم بود كفايت كند. علم تخميست، و عمل كشتى، و آبش اخلاص.
(٣١) اذا ابغض اللّه عبدا اعطاه ثلثا و منعه ثلثا: اعطاه صحبة الصّالحين، و منعه القبول منهم و اعطاه العمل الصالح، و منعه الاخلاص فيه و اعطاه الحكمة، و منعه الصّدق فيها. ترجمه: چون خدا بنده [را] دشمن گيرد، سه چيز باو دهد و سه چيز ازو منع كند: صحبت صالحان بدهد، و قبول آن بنزديك ايشان ازو منع كند و او را عمل صالح بدهد، و اخلاص در آن ازو منع كند و او را حكمت بدهد، و براستى باز گفتن ازو منع كند.
(٣٢) الامر كلّه يرجع الى اصلين: فعل من اللّه بك، و فعل منك له. فاذا رضيت فيما يفعل، و اخلصت فيما تفعل سعدت بهذين، و فزت فى الدّارين. ترجمه:
همه كارها راجع بدو اصل است: فعلى كه خدا با تو كند، و فعلى كه تو براى او كنى. چون بآنچه او كند راضى باشى، و آنچه تو كنى باخلاص مقرون كنى بهر دو نيكبخت شوى، و در هر دو سراى فيروزى يابى.
(٣٣) الاخلاص فى العبادة ان يكون سكون العبد و حركته للّه. ترجمه:
اخلاص در عبادت آن بود كه سكون و حركت بنده خالص خدا را بود.