اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٤٣ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
آن سيرت تكبر درويشان بر توانگران بآنكه توكل همه بر آفريدگار عز و جل دارند، و (ر) جاى خويش جز بحضرت صمديت او رفع نكنند، و بنفع و ضر (ر) از غير او مبالات ننمايند، و على الحقيقة پيرايه همه آداب مرضيه و سرمايه معايش حميده باجمال، در اين كلام شريف داخل است، و بقبول اين يك موعظت[١]، از نصايح و آداب ديگر كه ذكر رفت استغنا حاصل.
(شعر:)
اذا قالت حذام فصدّقوها
فانّ القول ما قالت حذام
(٣٧) اى پسر! چون در مصاحبت جماعتى رفقا و مرافقت [٣٠ پ] قومى اصحاب بسفر [ى] روى آرى، و (رأى) و عزيمت طرفى دارى، بايد كه خود را بامر و نهى و تقلد مصالح طريق از كمترين آن قوم همراهان، اولى نشناسى كه در حسن مصاحبت و شرط مرافقت، خامل ذكر و نازل مرتبه را همان حق است كه رفيعقدر و بلند درجه را. و از اين وجه گفتهاند: الرّفيق ثمّ الطّريق، يعنى: اول مرافق و موافق بدست بايد آورد، پس از آن پاى عزيمت در راه نهاد. و نيز خاموشى را واجب شناس كه در ميان آن مصاحبان غير تو كسى باشد كه سخن مصلحت بگويد، و آن مهم از تو كفايت كند. و باين قضيت اگر آن قوم را خير [ى] و منفعتى حاصل شود، تو بهيچ حال از احراز حظى و ادراك نصيبى از آن محروم و مهجور نمانى. و اگر مكروهى پيش آيد و محذورى واقع گردد، تو بسلامت باشى، و مستحق ملامت و
[١]خ: وعظ.