اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢٩ - من الآيات و الاشعار
مثله. ترجمه: چون تو بمال جوانمردى نكنى روزگار جوانمردى كند، تو را نيست الا آنچه كه همچند آن بر تو است[١].
(٧٦) شعر:
فى كلّ شيىء يرتجى مخافة
ما عيش من آفته بقاؤه
در هرچه اميدى باشد خوفى بود. چند باشد كه عيش كسى كه آفت او از بقاء اوست. يعنى: از پيرى.
(٧٧) بقدر ما تعلوا يكون الهوى- أشدّ الجهاد جهاد الهوى.
ترجمه: چندانكه بلند شوى بقدر آن فروافتى. سختترين جهاد جهاد هوى بود.
(٧٨) ربّ جدّ جرّه اللّعب- أذلّ الحرص أعناق الرّجال. ترجمه:
بسا جد كه از بازى خيزد. [آز] گردنهاى مردان را خوار كند.
(٧٩) صدّ الملوك خلاف صدّ العاتب[٢]. و لا خير فى ودّ يكون بشافع. ترجمه: بگشتن ملوك خلاف گشتن كسى بود كه عتاب كند. و دوستى بشفاعت بكار نيايد.
(٨٠) و ما كذب الّذى قد قال قبلى: اذا مر يوم مرّ بعضى. ترجمه:
[١]اصل: ترا اينست كه الا هم چندان بر تو است.
[٢]اصل: ضد (در هر دو)- الصدود: بگشتن (بند ٣٤ باب ٣٣).