اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢٨ - من الآيات و الاشعار
(٧٢) روّ بحزم[١]، فاذا استوضحت فاعزم! من طلبه القدر لم ينجه الحذر. ترجمه: انديشه كن بحزم تا چون كار روشن شود عزم كن.
هر كه قدر او را طلب كند حذر سود ندارد.
(٧٣) من أجّج ضرامها صار طعامها، من اوقد حربا كان لها حطبا. اذا جاء القضاء ضاق الفضاء. ربّ اخ لك لم تلده أمّك. ترجمه:
هر كه آتش فتنه بر افروزد طعام آن آتش شود. هر كه آتش حرب بيفروزد هيزم آن شود[٢]. چون قضا بيايد فضا تنگ شود. بسا برادرى را كه از مادر تو نزاده باشد.
(٧٤) دولة العاقل كالنّسيب[٣] يحنّ الى المقام بالاتّصال، و دولة الجاهل كالغريب يحنّ الى وطنه بالانتقال. ترجمه: دولت عاقل چون نسيبى بود كه آرزومند مقام خود باشد، يعنى: با او بماند و دولت جاهل چون غريبى بود كه با مقام خود خواهد رفت، يعنى: بنماند.
من الآيات و الاشعار
(٧٥) اذا لم تجد بالمال جاد به الدّهر[٤]. مالك الّا ما عليك
[١]اصل: رق بحرم.
[٢]عبارت «هر كه آتش ... شود» در پايان بند پيش آمده بود.
[٣]نصيب: خويشاوند يا خوانواده، در برابر «غريب» يا بيگانه.
[٤]الحكمة الخالده ص ٢٠٧.