اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٥ - من كلام الحكماء و الدعاة
ممّن له الارض كلّها، ان انازعه فى بقعة منها، و هو على متفضّل و الّى محسن. ترجمه: هم از سقراط پرسيدند كه: تو چرا ملكى و ضياعى نميسازى؟! گفت: من شرم دارم از كسى كه همه زمين از آن او باشد، كه با او در بقعهاى از زمين منازعت كنم و گويم: اين از آن منست، با آنكه او در حق من تفضل ميفرمايد، و با من احسان ميكند.
(٣٠) الرّجال اربعة: جواد، و بخيل، و مسرف، و مقتصد.
فالجواد من ردّ نصيب دنياه و آخرته الى آخرته، و البخيل الّذى [لا يعطى كلّ واحدة منهما نصيبه، و المسرف الّذى] يجمعهما لدنياه، و المقتصد الّذى يعطى كلّ واحد منهما نصيبه[١]. ترجمه: مردان چهارند:
جوانمرد، و بخيل، و مسرف، و مقتصد. جوانمرد كسى بود كه دنيا و آخرت همه بآخرت دهد، و بخيل كسى بود كه هر دو را بىنصيب كند، و مسرف كسى بود كه دنيا و آخرت هر دو بدنيا دهد، و مقتصد كسى بود كه هر يكى را نصيب او بدهد.
(٣١) العالم طبيب الدّين، المال داؤه. فاذا رايت الطّبيب يجرّ الدّاء الى نفسه، كيف يداوى غيره[٢]!! ترجمه: عالم طبيب دين است، و مال درد دين. چون طبيب را بينى كه درد و رنج بخود ميكشد، چگونه ازو توقع مداوات دارند؟!
[١]الحكمة الخالدة ص ٢٨١- مجموعه ورام ص ٥٥٨- ادب صغير ابن مقفع (رسائل البلغاء ص ٣٠).
[٢]مانند اين بند در روضة الواعظين فتال نيشابورى (فى ذكر المال و الولد ص ٣٥٠). از عيسى ديده ميشود. همين بند پيش از اين (باب ٦ بند ٤١) هم آمده و در مجموعه ورام (ص ٥٢٤ و ٥٨٢) با اندكى اختلاف نيز ياد شده است.