اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٤ - من كلام الحكماء و الدعاة
فى ماله عند موته[١]: يؤخذ منه كلّه، و يسأل عنه كلّه. ترجمه: دو مصيبت است كه اولين و آخرين مانند آن نشنيدهاند، و آن مردم راست در مال و نزديك وفاتش: يكى آنكه همه مال او ازو باز ميگيرند، و بغيرى ميدهند و ديگر آنكه حساب آن همه ازو ميخواهند.
(٢٧) سواة[٢] لمن اعطى الحكمة فجزع لفقد الذّهب و الفضّة[٣].
ترجمه: بد عيبى باشد كسى را كه حكمت و علم بداده باشند، از جهت نايافتن زر و سيم دلتنگ شود.
(٢٨) قيل لسقراط: ما بالك لا تحزن؟ قال: لانّى [لا] اقتنى ما يحزننى فقده. ترجمه: سقراط را گفتند: چرا تو اندوهگين نشوى هرگز؟! گفت: زيرا كه هيچ كسب نكنم كه از فقدان آن اندوهگينم بايد شد.
و لعلّ الشّاعر اخذ منه:
فمن سرّه ان لا يرى ما يسوءه[٤]
فلا يتّخذ[٥] شيئا يخاف له فقدا[٦]
هر كه خواهد كه هرچه نخواهد نبيند، بايد كه هر [گز] چيزى بدوستى نگيرد كه از عدم و فقد آن بترسد.
(٢٩) و قيل له: [لم] لا تقتنى العقار!! فقال: لانّى استحيى
[١]در مجموعه ورام ص ١٤٢ پس ازين آمده: قيل: و ما هما؟ قال: ...
[٢]اصل: سواه.
[٣]الحكمة الخالدة ص ٢١١.
[٤]اصل: ما يسوما.
[٥]اصل: فلا تتخذن.
[٦]اخلاق ناصرى مقاله ١ قسم ٢ فصل ١٠ ص ١٢١- اصل: فقد.