اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٤ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٨) سئل يعقوب النّبىّ عليه السّلام: ما الّذى اذهب بصرك؟
فقال: مرّ الزّمان، و طول الاحزان. فأوحى اليه: تفزّعت بشكواى الى عبادى! فقال: يا ربّ! تبت. ترجمه: از يعقوب پيمبر عليه [السلام] پرسيدند كه: نور چشم تو از چه سبب برفت؟ گفت: گردش روزگار، و اندوه بىپايان. وحى آمد باو كه: شكايت من بر بندگان پرداختى! گفت: يا رب توبه كردم.
(٢٩) سمع الاحنف حكيم العرب رجلا يقول: ما بتّ البارحة من وجع ضرسى، و جعل يكثر. فقال الاحنف: كم تكثر؟! فو اللّه لقد ذهبت عينى منذ ثلثين سنة، فما قلت لاحد حتّى الآن. ترجمه:
احنف حكيم عرب از مردى شنيد كه ميگفت: دوش نخفتم از درد دندان، و آنرا بسيار ميگفت. احنف گفت: چند گويى؟! بخدا كه نور يك چشم من از مدت سى سال باز برفته است، و اين معنى با هيچكس نگفتهام تا اين ساعت. چنين گويند كه:
بدين معلوم شد كه او اعور است.
(٣٠) لا يشغلك المضمون اليك من الرّزق عن المفروض عليك من العمل، فيضيّع امر آخرتك، و لا تنال من الدّنيا الّا ما كتب لك.
ترجمه: بايد كه طلب روزى كه تو را ضمان كردهاند كه بتو رسانند، تو را از عملى كه بتو فرض كردهاند، باز مدارد، كه آنگاه آخرت ضايع كنى، و از دنياى خود بتو نرسيد الا آنچه بر تو نوشته باشد.