تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٢١
«فقدان نيايش در ميان ملتى برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است، معمولًا از فساد و زوال مصون نخواهد بود.
البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح، نيايش كردن و بقيه روز همچون يك وحشى به سر بردن بيهوده است، بايد نيايش را پيوسته انجام داد، و در همه حال با توجه بود، تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد». «١»
آنان كه براى دعا اثر تخديرى قائلند معنى دعا را نفهميدهاند؛ زيرا معنى دعا اين نيست كه از وسائل و علل طبيعى دست بكشيم و به جاى آن دست به دعا برداريم، بلكه مقصود اين است: بعد از آن كه نهايت كوشش خود را در استفاده از همه وسائل موجود به كار بستيم، آنجا كه دست ما كوتاه شد و به بنبست رسيديم به سراغ دعا برويم، و با توجه و تكيه بر خداوند روح اميد و حركت را در خود زنده كنيم، و از كمكهاى بىدريغ آن مبدأ بزرگ مدد گيريم.
بنابراين، دعا مخصوص به نارسائىها و بنبستها است، نه عاملى به جاى عوامل طبيعى.
«نيايش در همان حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليتهاى مغزى انسان يك نوع شكفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحريك مىكند.
نيايش خصائل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مىدهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از يقين، استعداد هدايت، و نيز استقبال از حوادث، اينها است كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق روح ما حكايت مىكند، و تحت اين قدرت، حتى مردم عقبمانده