تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥٣
حكومت مىكند كه نياكان خود را همچون «بت» مىپرستند، يك مشت آداب و سنن خرافى را به عنوان اين كه «آثار پيشينيان» است بدون چون و چرا مىپذيرند، و لفافههاى فريبندهاى همچون حفظ مليت و اسناد تاريخى يك ملت بر آن مىپوشانند.
اين طرز فكر يكى از عوامل بسيار مؤثر انتقال خرافات از نسلى به نسل ديگر است.
البته هيچ مانعى ندارد نسلهاى آينده آداب و سنن گذشتگان را مورد تحليل و بررسى قرار دهند، آنچه با عقل و منطق سازگار است، با نهايت احترام حفظ كنند و آنچه خرافه، موهوم و بىاساس است دور بريزند، چه كارى از اين بهتر؟
اين گونه نقادى در آداب و سنن پيشين شايسته نام حفظ اصالت ملى و تاريخى است، اما تسليم همه جانبه و كوركورانه در برابر آنها چيزى جز خرافهپرستى و ارتجاع و حماقت نيست.
قابل توجه اين كه درباره نياكان آنها در آيه فوق مىخوانيم: آنها نه چيزى مىفهميدند، و نه هدايت يافته بودند.
يعنى از دو كس مىتوان پيروى كرد: كسى كه خود داراى علم و عقل و دانشى باشد، و كسى كه اگر خودش دانشمند نيست هدايت دانشمندى را پذيرفته است.
اما پيشينيان آنها نه خود مردى آگاه بودند، و نه رهبر و هدايت كنندهاى آگاه داشتند، و مىدانيم تقليدى كه خلق را بر باد مىدهد، همين: تقليد نادان از نادان است كه «اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد»!.
***
در آيه بعد، به بيان اين مطلب مىپردازد كه چرا اين گروه در برابر اين دلائل روشن انعطافى نشان نمىدهند؟ و همچنان بر گمراهى و كفر اصرار مىورزند؟
مىگويد: «مثال تو در دعوت اين قوم بىايمان به سوى ايمان، و شكستن سد