تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٦
جمعيتى به آسانى مرتكب گناه مىشود.
در «قاموس كتاب مقدس» مىخوانيم: «... فدا نيز اشاره به كفاره خون گرانبهاى مسيح است كه گناه جميع ماها بر او گذارده شد و گناهان ما را در جسد خود بر صليب متحمل شد»!
مسلماً اين منطق نادرست افراد را در ارتكاب گناه جسور مىكند.
كوتاه سخن اين كه آنها كه تصور مىكنند تنها تشويق براى تربيت انسان (اعم از كودكان و بزرگسالان) كافى است، و بايد تنبيه، تهديد و كيفر را به كلى شست و كنار گذاشت، سخت در اشتباهند، همان گونه كه پايه تربيت را تنها بر ترس و تهديد گذاردن و از جنبههاى تشويقى غافل بودن نيز گمراهى و بىخبرى است.
اين هر دو گروه در شناخت انسان در اشتباهند؛ توجه ندارند: انسان مجموعهاى است از بيم و اميد، از حب ذات و علاقه به حيات، و نفرت از فناء و نيستى، تركيبى است از جلب منفعت و دفع ضرر.
آيا انسانى كه ابعاد روح او را اين دو تشكيل مىدهد، ممكن است پايه تربيتش تنها روى يك قسمت باشد؟
مخصوصاً تعادل ميان اين دو لازم است كه:
اگر تشويق و اميد از حد بگذرد باعث جرئت و غفلت است.
و اگر بيم و انذار بيش از اندازه باشد نتيجهاش يأس و نوميدى و خاموش شدن شعلههاى عشق و تحرك است.
درست به همين دليل در آيات قرآن، «نذير» و «بشير» يا «انذار» و «بشارت» در كنار هم قرار گرفته، حتى گاهى «بشارت» بر «انذار» مقدم است، مانند آيه مورد بحث، (بَشِيراً وَ نَذِيراً) و گاه به عكس، «نذير» بر «بشير» تقدم