تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩
مىگويد.
توضيح اين كه: منظور از جمله «كُنْ فَيَكُون» (موجود باش آن هم فوراً موجود مىگردد) اين نيست كه خداوند يك فرمان لفظى با معنى «موجود باش» صادر مىكند، بلكه منظور اين است: هنگامى كه اراده او به وجود چيزى تعلق مىگيرد، خواه بزرگ باشد يا كوچك، پيچيده باشد يا ساده، به اندازه يك اتم باشد، يا به اندازه مجموع آسمانها و زمين، بدون نياز به هيچ علت ديگرى تحقق مىيابد، و ميان اين اراده و پيدايش آن موجود، حتى يك لحظه نيز فاصله نخواهد بود.
اصولاً زمانى نمىتواند در اين وسط قرار گيرد، و به همين دليل حرف «فاء» (در جمله فَيَكُون) كه معمولًا براى تأخير زمانى توأم با اتصال است در اينجا فقط به معنى تأخير رتبهاى است (آن گونه كه در فلسفه اثبات شده كه معلول از علت خود، متأخر است نه تأخر زمانى بلكه تأخر رتبهاى- دقت كنيد).
اشتباه نشود! منظور اين نيست كه: هر چه خدا اراده كند در همان لحظه موجود مىشود، بلكه منظور اين است: هر طور اراده كند همان طور موجود مىشود.
فى المثل اگر اراده كند: آسمانها و زمين در شش دوران به وجود آيند مسلماً بى كم و كاست در همين مدت موجود خواهند شد، و اگر اراده كند، در يك لحظه موجود شوند همه در يك لحظه موجود خواهند شد، اين تابع آن است كه او چگونه اراده كند؟ و چگونه مصلحت بداند؟
و يا مثلًا هنگامى كه خداوند اراده كند، جنينى در شكم مادر درست نه ماه و نه روز دوران تكامل خود را طى كند، بدون يك لحظه كم و زياد انجام مىيابد، و اگر اراده كند اين دوران تكاملى در كمتر از يك هزارم ثانيه صورت گيرد، مسلماً همان گونه خواهد شد، چه اين كه اراده او علت تامه براى آفرينش است، و ميان