تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٨
سلطانى به نام «تُبَّع» رسيد با آنها جنگيد، يهود در قلعههاى خويش متحصن شدند، وى آنها را محاصره كرد، سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند «تُبَّع» گفت: من اين سرزمين را پسنديدهام و در اين سرزمين خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: اين چنين نخواهد شد؛ زيرا اين سرزمين هجرتگاه پيامبرى است كه جز او كسى نمىتواند به عنوان رياست در اين سرزمين بماند.
تُبَّع گفت: بنابراين من از خاندان خويش كسانى را در اينجا قرار خواهم داد تا آن زمانى كه پيامبر موعود بيايد وى را يارى نمايند، لذا او دو قبيله معروف «اوس» و «خزرج» را در آن مكان ساكن نمود.
اين دو قبيله هنگامى كه جمعيت فراوانى پيدا كردند به اموال يهود تجاوز نمودند، يهوديان به آنها مىگفتند: هنگامى كه محمّد صلى الله عليه و آله مبعوث گردد شما را از سرزمين ما بيرون خواهد كرد!
هنگامى كه محمّد صلى الله عليه و آله مبعوث شد، اوس و خزرج كه به نام انصار معروف شدند به او ايمان آوردند و يهود وى را انكار نمودند اين است معنى آيه «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا». «١»
آرى، همان جمعيتى كه با عشق و علاقه مخصوص براى ايمان به رسولخدا صلى الله عليه و آله آمده بودند و در برابر اوس و خزرج افتخارشان اين بود كه پيامبرى مبعوث خواهد شد و آنها ياران خاص وى خواهند بود، بر اثر تعصب، لجاج و دنياپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى كه دور افتادگان گرد او را گرفته و به يارانش پيوستند.
***