تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٨
از يكسو اثبات مىكند: تنها خدعه و نيرنگ از جانب خود آنها است و از سوى ديگر مىگويد: اين خدعه و نيرنگ نيز به خودشان باز مىگردد و نمىفهمند؛ چرا كه سرمايههاى اصيلى را كه خداوند براى نيل به سعادت در وجودشان آفريده، در مسير خدعه و فريب و نيرنگ بر باد مىدهند و دست خالى از هر خير و نيكى، با كولهبارى از گناه، از دنيا مىروند.
البته، هيچ كس خدا را نمىتواند فريب بدهد؛ چرا كه او با خبر از آشكار و نهان است، بنابراين تعبير به «يُخادِعُونَ اللَّه» يا از اين نظر است كه خدعه و نيرنگ با پيامبر و مؤمنان، همچون خدعه و نيرنگ با خدا است، (در موارد ديگرى از قرآن نيز ديده مىشود كه خداوند براى تعظيم پيامبر و مؤمنان خود را در صف آنها قرار مىدهد).
و يا اين كه بر اثر عدم شناخت صفات خدا، با افكار كوتاه و ناقص خود، به راستى فكر مىكردند ممكن است چيزى از خدا پنهان بماند و نظير آن نيز در بعضى ديگر از آيات قرآن ديده مىشود.
به هر حال، آيه فوق، اشاره روشنى به مسأله فريب وجدان دارد و اين كه بسيار مىشود انسان منحرف و آلوده، براى رهائى از سرزنش و مجازات وجدان، در برابر اعمال زشت و انحرافى دست به فريب وجدان خويش مىزند، و كم كم براى خود اين باور را به وجود مىآورد كه اين عمل من نه تنها زشت و انحرافى نيست بلكه اصلاح است و مبارزه با فساد (إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) تا با فريب وجدان، آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد.
مىگويند: يكى از سران آمريكا در پاسخ اين كه چرا دستور داده است دو شهر بزرگ ژاپن (هيروشيما، و ناكازاكى) را بمباران اتمى كنند و حدود ٢٠٠ هزار نفر كودك و پير و جوان را نابود يا ناقص سازند؟ گفته بود: