تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩
در واقع آيات گذشته، سخن از توحيد ذات و صفات مىگفت و در اينجا سخن از توحيد عبادت، و توحيد افعال است.
توحيد عبادت آن است كه هيچ كس و هيچ چيز را جز ذات خدا شايسته پرستش ندانيم، تنها به فرمان او گردن نهيم، تنها قوانين او را به رسميت بشناسيم و از هر نوع بندگى و تسليم در برابر غير ذات پاك او بپرهيزيم.
توحيد افعال آن است كه تنها مؤثر حقيقى را در عالم او بدانيم (لا مُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ) «١»
نه اين كه عالم اسباب را انكار كنيم و به دنبال سبب نرويم بلكه معتقد باشيم هر سببى هر تأثيرى دارد، به فرمان خدا است، او است كه به آتش، سوزندگى، و به خورشيد درخشندگى و به آب حياتبخشى داده است.
ثمره اين عقيده آن است كه انسان تنها متكى به «اللّه» خواهد بود، قدرت و عظمت را تنها مربوط به او مىداند، غير او در نظرش فانى، زوالپذير، و فاقد قدرت مىباشد.
تنها ذات اللّه قابل اعتماد و ستايش است، و لياقت اين دارد كه انسان او را در همه چيز تكيه گاه خود قرار دهد.
اين تفكر و اعتقاد، انسان را از همه كس و همه موجودات بريده و تنها به خدا پيوند مىدهد، حتى اگر به دنبال عالم اسباب مىرود نيز به فرمان او است يعنى در لابلاى اسباب، قدرت خدا را كه «مسبّب الاسباب» «٢»
است مشاهده مىكند.
اين عقيده آن قدر روح انسان را وسيع و افق فكر او را بالا مىبرد كه به بىنهايت و ابديت مىپيوندد و از محيطهاى محدود آزاد و رها مىسازد.
***