تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧
أَبْصارَهُمْ».
«هر زمان كه برقى مىزند و صفحه بيابان تاريك، روشن مىشود، چند گامى در پرتو آن راه مىروند، ولى بلافاصله ظلمت بر آنها مسلط مىشود و آنها در جاى خود متوقف مىگردند» «كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا».
آنها هر لحظه، خطر را در برابر خود احساس مىكنند؛ چرا كه در دل اين بيابان نه كوهى به چشم مىخورد، و نه درختى تا از خطر رعد، برق و صاعقه جلوگيرى كند، هر آن ممكن است هدف صاعقهاى قرار گيرند و در يك لحظه خاكستر شوند!.
مىدانيم: صاعقهها به هر بر آمدگى از زمين حمله مىكنند، اما در دل بيابان جز آنها بر آمدگى پيدا نمىشود كه صاعقه متوجه آن گردد، بنابراين خطر، جدى و حتمى است (با توجه به اين كه خطر صاعقه در بيابانهاى مسطحى همچون بيابانهاى حجاز به درجات از مناطق كوهستانى بيشتر است، اهميت اين مثال براى مردم آن محيط روشنتر مىشود).
خلاصه نمىداند چه كند؟ مضطرب و پريشان، حيران و سرگردان بر جاى خود ايستاده، نه راهى در ميان شنهاى بيابان پيدا است و نه راهنمائى كه در پرتو هدايت او گام بر دارد.
حتى اين خطر وجود دارد كه غرش رعد، گوش آنها را پاره و نور خيرهكننده برق چشمشان را نابينا كند، آرى «اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از ميان مىبرد؛ چرا كه خدا به هر چيزى توانا است» «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ».
آرى منافقان درست به چنين مسافرى مىمانند، آنها در ميان مؤمنانى كه همچون سيل خروشان و بارانى پرپشت به هر سو پيش مىروند قرار گرفتهاند