تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٦
كه مصداقهاى مختلفى دارد، لذا مىبينيم در قرآن در موارد گوناگونى به كار رفته است:
١- گاهى به «جهت بالا» در قسمت مجاور زمين اطلاق شده، چنان كه مىفرمايد: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء: «آيا نديدى خداوند چگونه مثل زده است گفتار پاك را به درخت پاكيزهاى كه ريشهاش ثابت و شاخهاش در آسمان است». «١»
٢- گاه به منطقهاى دورتر از سطح زمين (محل ابرها) اطلاق شده، چنان كه مىخوانيم: وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً: «ما از آسمان آب پر بركتى نازل كرديم». «٢»
٣- گاه به «قشر متراكم هواى اطراف زمين» گفته شده: وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً: «ما آسمان را سقف محكم و محفوظى قرار داديم». «٣»
زيرا مىدانيم جو زمين كه همچون سقفى بر بالاى سر ما قرار دارد، داراى آن چنان استحكامى است كه كره زمين را در برابر سقوط سنگهاى آسمانى حفظ مىكند.
اين سنگها شبانه روز، مرتباً در حوزه جاذبه زمين قرار گرفته و به سوى آن جذب مىشوند، اگر اين قشر هواى متراكم نبود ما مرتباً در معرض سقوط اين سنگهاى خطرناك بوديم، اما وجود اين قشر، سبب مىشود كه سنگها پس از برخورد با جو زمين مشتعل و سپس خاكستر شوند.
٤- و گاهى به معنى «كرات بالا» آمده است: ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ: «به آسمانها پرداخت در حالى كه دود و بخار بودند» (و از گاز نخستين،