تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥
ما نازل شده باشد، انحراف روشنى از اصول توحيد و مبارزه با شرك است، اين يك نوع خود خواهى و خود پرستى است، چه در شكل شخصى باشد؟ يا در شكل نژادى؟
توحيد آمده است كه اين گونه خوهاى زشت را از وجود انسان ريشه كن سازد، تا انسانها دستورات خدا را فقط به خاطر اين كه از ناحيه خدا است بپذيرند.
به عبارت ديگر اگر پذيرش دستورات الهى مشروط به اين باشد كه بر خود ما نازل گردد، اين در حقيقت شرك است، نه ايمان، و كفر است، نه اسلام، و قبول چنين دستوراتى هرگز دليل ايمان نخواهد بود.
جالب اين كه: در آيه فوق مىگويد: «هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خدا نازل كرده ايمان بياوريد ...» كه در اين عبارت، نه محمّد صلى الله عليه و آله مطرح است، نه موسى و نه عيسى عليهما السلام بلكه صرفاً «ما أَنْزَلَ اللَّه».
***
قرآن براى روشنتر ساختن دروغ و كذب آنها، در آيه بعد، سند ديگرى را بر ضد آنها افشا مىكند و مىگويد: «موسى آن همه معجزات و دلائل روشن را براى شما آورد، ولى شما بعد از آن گوساله را انتخاب كرديد و با اين كار ظالم و ستمگر بوديد»! «وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ».
اگر شما راست مىگوئيد و به پيامبر خودتان ايمان داريد، پس اين گوساله پرستى بعد از آن همه دلائل روشن توحيدى چه بود؟
اين چه ايمانى است كه به محض غيبت موسى عليه السلام و رفتنش به كوه طور از دلهاى شما پرواز مىكند و كفر جاى آن، و گوساله جاى توحيد را مىگيرد؟