تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١٦
طرف كوه «مروه» نظر او را جلب كرد، به گمان آب به سوى آن شتافت و در آنجا نيز خبرى از آب نبود.
از آنجا همين برق را بر كوه «صفا» ديد و به سوى آن بازگشت، و هفت بار اين تلاش و كوشش براى ادامه حيات و مبارزه با مرگ تكرار شد.
در آخرين لحظات كه طفل شير خوار شايد آخرين دقائق عمرش را طى مىكرد، از نزديك پاى او- با نهايت تعجب!- چشمه زمزم جوشيدن گرفت! مادر و كودك از آن نوشيدند و از مرگ حتمى نجات يافتند.
از آنجا كه آب، رمز حيات است، پرندگان از هر سو به سمت چشمه آمدند و قافلهها با مشاهده پرواز پرندگان مسير خود را به سوى آن نقطه تغيير دادند، اما چند روز يا چند ماه طول كشيد؟ و بر اين مادر و كودك چه گذشت خدا مىداند!
و سرانجام از بركت فداكارى يك خانواده به ظاهر كوچك، مركزى بزرگ و با عظمت به وجود آمد.
امروز در كنار خانه خدا حريمى براى «هاجر» و فرزندش «اسماعيل» باز شده (به نام حجر اسماعيل) كه هر سال صدها هزار نفر از اطراف عالم به سراغ آن آمده و موظفند در طواف خانه خدا آن حريم را كه مدفن آن زن و فرزند است همچون جزئى از «كعبه» قرار دهند.
كوه صفا و مروه به ما درسى مىدهد: براى احياى نام حق و به دست آوردن عظمت آئين او، همه، حتى كودك شيرخوار، بايد تا پاى جان بايستند.
سعى صفا و مروه به ما مىآموزد در نوميدىها، بسى اميدها است، هاجر مادر اسماعيل عليه السلام در جائى كه آبى به چشم نمىخورد تلاش كرد، خدا هم از راهى كه تصور نمىكرد او را سيراب نمود.
سعى صفا و مروه به ما مىگويد: روزگارى بر سر آنها بتهائى نصب بود اما