تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٥
مىگويند: صاحب اين گاو مرد نيكوكارى بود و نسبت به پدر خويش احترام فراوان قائل مىشد، در يكى از روزها كه پدرش در خواب بود معامله پر سودى براى او پيش آمد، ولى او به خاطر اين كه پدرش ناراحت نشود، حاضر نشد وى را بيدار سازد و كليد صندوق را از او بگيرد، در نتيجه از معامله صرفنظر كرد.
و به قول بعضى از مفسران فروشنده حاضر مىشود آن جنس را به هفتاد هزار بفروشد به اين شرط كه نقد بپردازد، و پرداختن پول نقد منوط به اين بوده است كه پدر را بيدار كند و كليد صندوقها را از او بگيرد، ولى جوان مزبور حاضر مىگردد كه به هشتاد هزار بخرد ولى پول را پس از بيدارى پدر بپردازد! بالاخره معامله انجام نشد.
خداوند به جبران اين گذشت جوان، معامله پرسود بالا را براى او فراهم مىسازد.
بعضى از مفسران نيز مىگويند: پدر پس از بيدار شدن از ماجرا آگاه مىشود و گاو مزبور را به پاداش اين عمل به پسر خود مىبخشد كه سر انجام آن سود فراوان را براى او به بار مىآورد. «١»
پيامبر در اين مورد مىفرمايد:
انْظُرُوا إِلَى الْبِرِّ ما بَلَغَ بِأَهْلِهِ: «نيكى را بنگريد كه با نيكو كار چه مىكند»؟! «٢»
***