تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤
مالكيت ما نسبت به آنچه در اين جهان ملك ما است، نمىباشد؛ چرا كه اين يك مالكيت قراردادى است با تشريفات و اسنادى مىآيد و با تشريفات و اسناد ديگرى از ميان مىرود، ولى مالكيت خدا نسبت به جهان هستى مالكيت حقيقى است، و آن پيوند و ارتباط خاص موجودات با خدا است كه اگر يك لحظه بريده شوند نابود مىشوند، همان گونه كه اگر رابطه لامپهاى برق با كارخانه اصلى بريده شود روشنائى در همان لحظه محو و نابود خواهد شد.
و به تعبير ديگر اين مالكيت نتيجه «خالقيت و ربوبيت» است، آن كس كه موجودات را آفريده و تحت حمايت خود پرورش مىدهد، و لحظه به لحظه فيض وجود و هستى به آنها مىبخشد، مالك حقيقى موجودات است.
نمونه ضعيفى از مالكيت حقيقى را در خودمان نسبت به اعضاء پيكرمان مىتوانيم پيدا كنيم، ما مالك چشم و گوش و قلب و اعصاب خويش هستيم، نه به معنى مالكيت اعتبارى، بلكه يك نوع مالكيت حقيقى كه از ارتباط و پيوند و احاطه سرچشمه مىگيرد.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: مگر خداوند مالك تمام اين جهان نيست كه ما از او تعبير به «مالك روز جزا» مىكنيم؟
پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مىشود و آن اين كه: مالكيت خداوند گر چه شامل «هر دو جهان» مىباشد، اما بروز و ظهور اين مالكيت در قيامت بيشتر است؛ چرا كه در آن روز، همه پيوندهاى مادى و مالكيتهاى اعتبارى بريده مىشود، و هيچ كس در آنجا چيزى از خود ندارد، حتى اگر شفاعتى صورت گيرد باز به فرمان خدا است: يَوْمَ لاتَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّه: «روزى كه هيچ كس مالك هيچ چيز براى كمك به ديگرى