تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨
ما برنامهاى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته و نداريم!
***
اما قرآن در آيه بعد مىگويد: «بدانيد اينها همان مفسدانند و برنامهاى جز فساد ندارند ولى خودشان هم نمىفهمند»! «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُونَ».
بلكه اصرار و پافشارى آنها در راه نفاق و خو گرفتن با اين برنامههاى زشت و ننگين، سبب شده كه تدريجاً گمان كنند، اين برنامهها مفيد، سازنده و اصلاحطلبانه است، و همان گونه كه سابقاً نيز اشاره كرديم، گناه اگر از حدّ بگذرد، حس تشخيص را از انسان مىگيرد، بلكه تشخيص او را واژگونه مىكند، و ناپاكى و آلودگى به صورت طبيعت ثانوى او در مىآيد.
***
نشانه ديگر اين كه: آنها خود را عاقل و هوشيار، و مؤمنان را سفيه، ساده لوح و خوشباور مىپندارند، آن چنان كه قرآن مىگويد: «هنگامى كه به آنها گفته مىشود: ايمان بياوريد آنگونه كه تودههاى مردم ايمان آوردهاند، مىگويند: آيا ما همچون اين سفيهان ايمان بياوريم»؟! «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ».
و به اين ترتيب، افراد پاكدل، حق طلب و حقيقت جو را كه با مشاهده آثار حقانيت در دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و محتواى تعليمات او، سر تعظيم فرود آوردهاند به سفاهت متهم مىكنند و شيطنت و دوروئى و نفاق را دليل بر هوش و عقل و درايت مىشمرند، آرى در منطق آنها عقل، جايش را با سفاهت عوض كرده است.
لذا قرآن در پاسخ آنها مىگويد: «بدانيد سفيهان واقعى اينها هستند اما