تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٧
است.
دعوت به سستى و تنبلى نمىكند، بلكه با ايجاد روح اميدوارى، نيروهاى انسان را براى جبران خطاهاى گذشته بسيج مىنمايد.
هيچ گونه ارتباطى با جوامع عقب افتاده ندارد، بلكه يك وسيله مؤثر تربيتى براى اصلاح مجرمان، گناهكاران و متجاوزان است.
نه تنها شرك نيست، بلكه عين توحيد، توجه به خدا و استمداد از صفات او و اذن و فرمان او مىباشد.
باز براى روشنتر شدن اين بحث، نظر شما را به نقل و بررسى زير جلب مىكنيم:
***
١١- شفاعت و توحيد
تفسيرهاى نادرست براى مسأله شفاعت، دو دسته را كه در دو قطب كاملًا متضاد هستند به مخالفت با اين موضوع برانگيخته است:
دستهاى كه طرز تفكر مادى دارند و شفاعت را عامل تخدير و خاموش ساختن تلاش و كوششها مىپندارند كه پاسخ آنها مشروحاً گذشت.
دستهاى ديگر بعضى از افراطيون مذهبى مانند «وهابىها» و همفكران آنها هستند كه اعتقاد به شفاعت را يك نوع شرك و انحراف از آئين توحيد تصور مىكنند.
با اين كه طرح اشكال آنها و پاسخ آن بحث را به درازا مىكشاند و از طرز تفسير خارج مىشويم ولى روى پارهاى از جهات، اين امر را لازم مىدانيم:
نخست توجه به اين موضوع لازم است كه وهابىها در دو قرن اخير به رهبرى «محمّد بن عبد الوهاب» سرزمين «حجاز» را تحت نفوذ افكار خود