تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤
٣- وسعت معنى نفاق
گر چه نفاق به مفهوم خاصش، صفت افراد بىايمانى است كه ظاهراً در صف مسلمانانند، اما باطناً دل در گرو كفر دارند، ولى نفاق معنى وسيعى دارد كه هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن، گفتار و عمل را شامل مىشود هر چند در افراد مؤمن باشد كه ما از آن به عنوان «رگههاى نفاق» نام مىبريم.
مثلًا در حديثى مىخوانيم: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كانَ مُنافِقاً وَ إِنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ، مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خانَ، وَ إِذا حَدَّثَ كَذِبَ، وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَف:
«سه صفت است در هر كس باشد منافق است هر چند روزه بگيرد، نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: كسى كه در امانت خيانت مىكند، كسى كه به هنگام سخن گفتن دروغ مىگويد، و كسى كه وعده مىدهد و خلف وعده مىكند». «١»
مسلماً اين گونه افراد، منافق به معنى خاص نيستند، ولى رگههائى از نفاق در وجود آنها هست، مخصوصاً درباره رياكاران از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: الرِّياءُ شَجَرَةٌ لاتُثْمِرُ إِلَاّ الشِّرْكَ الْخَفِيَّ، وَ أَصْلُهَا النِّفاقُ!: «ريا و ظاهر سازى، درخت (شوم و تلخى) است كه ميوهاى جز شرك خفى ندارد و اصل و ريشه آن نفاق است». «٢»
در اينجا توجه شما را به سخنى از امير مؤمنان على عليه السلام درباره منافقان جلب مىكنيم:
«اى بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزكارى سفارش مىكنم، و از منافقان بر حذر مىدارم، زيرا آنها گمراه و گمراه كنندهاند، خطاكار و به خطا اندازند، به