تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨٦
١- قصاص كردن.
٢- عفو كردن بدون گرفتن خونبها.
٣- عفو كردن با گرفتن خونبها (البته در اين صورت موافقت قاتل نيز شرط است).
***
٢- آيا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟
گروهى كه بدون تأمل، بعضى از مسائل جزائى اسلام را مورد انتقاد قرار دادهاند، به خصوص درباره مسأله قصاص، سر و صدا راه انداخته، مىگويند:
١- جنايتى كه قاتل مرتكب شده بيش از اين نيست كه انسانى را از بين برده است، ولى شما به هنگام قصاص همين عمل را تكرار مىكنيد!.
٢- قصاص جز انتقامجوئى و قساوت نيست، اين صفت ناپسند را بايد با تربيت صحيح از ميان مردم برداشت، در حالى كه طرفداران قصاص، هر روز به اين صفت ناپسند انتقامجوئى روح تازهاى مىدمند!
٣- آدمكشى گناهى نيست كه از اشخاص عادى يا سالم سرزند، حتماً قاتل از نظر روانى مبتلا به بيمارى است، و بايد معالجه شود، و قصاص دواى چنين بيمارانى نمىتواند باشد.
٤- مسائلى كه مربوط به نظام اجتماعى است بايد دوش به دوش اجتماع رشد كند، بنابراين قانونى كه در هزار و چهارصد سال پيش از اين پياده مىشده نبايد در اجتماع امروز عملى شود!
٥- آيا بهتر نيست به جاى قصاص، قاتلان را زندانى كنيم و با كار اجبارى از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائيم با اين عمل، هم اجتماع از شرّ آنان محفوظ مىماند، و هم از وجود آنها حتى المقدور استفاده مىشود.