تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
در حقيقت اين گروه- كه قرآن از آنها به عنوان الَّذِيْنَ لايَعْلَمُون (آنها كه نمىدانند) ياد كرده، دو درخواست غير منطقى داشتند:
١- چرا خداوند مستقيماً با ما سخن نمىگويد؟
٢- چرا آيهاى بر خود ما نازل نمىشود؟
قرآن در پاسخ اين ادعاهاى لجوجانه و خودخواهانه مىگويد: «پيشينيان آنها نيز همين گونه سخنان داشتند، دلها و افكارشان مشابه است، ولى ما آيات و نشانهها را (به مقدار كافى) براى آنها كه حقيقت جو و اهل يقين هستند روشن ساختيم» «كَذلِكَ قالَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآْياتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ».
اگر به راستى منظور آنها درك حقيقت و واقعيت است، همين آيات را كه بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل كرديم نشانه روشنى بر صدق گفتار او است.
چه لزومى دارد كه بر هر يك، يك از افراد مستقيماً و مستقلًا آياتى نازل شود؟
و چه معنى دارد كه من اصرار كنم بايد خدا مستقيماً با خود من سخن بگويد؟!
نظير اين سخن را در سوره «مدثر» آيه ٥٢ نيز مىخوانيم: بَلْ يُرِيْدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً: «هر يك از آنها انتظار دارند اوراق متعددى از آيات بر آنها نازل گردد! چه انتظار بىجائى»!!
اصولًا اين كار، علاوه بر اين كه هيچ گونه ضرورتى ندارد بر خلاف حكمت پروردگار است؛ زيرا:
اوّلًا- اثبات صدق پيامبران براى همه مردم از طريق آياتى كه بر خود آنها نازل مىشود كاملًا ممكن است.