تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤٠
فِراقِكَ!: «گيرم كه بر عذاب تو صبر كنم اما با فراق و دورى تو چكنم»؟ «١»
اساساً عشق حقيقى، هميشه متوجه نوعى از كمال است، انسان هرگز عاشق عدم و كمبودها نمىشود، بلكه همواره دنبال هستى و كمال مىگردد، و به همين دليل آن كس كه هستى و كمالش از همه برتر است از همه كس به عشق ورزيدن سزاوارتر مىباشد.
كوتاه سخن اين كه: همان طور كه آيه فوق مىگويد، عشق و علاقه افراد با ايمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بتپرستان به معبودهاى پنداريشان ريشهدارتر، عميقتر و شديدتر است.
چرا چنين نباشد آيا كسى كه واقعيتى را دريافته و به آن عشق مىورزد با كسى كه گرفتار خرافه و تخيل است مىتواند يكسان باشد؟
عشق مؤمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مىگيرد، اما عشق كافران از جهل و خرافه و خيال!.
و باز به همين دليل، عشقِ نخست به هيچ وجه متزلزل نمىگردد ولى عشق مشركان ثبات و دوامى ندارد.
لذا در ادامه آيه مىفرمايد: «اين ظالمان هنگامى كه عذاب الهى را مشاهده مىكنند و مىدانند كه تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شديد است» در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت كارشان مىشوند و اعتراف مىكنند انسانهاى منحرفى بودهاند «وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذابِ». «٢»