تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٩
چيزى نمىدانيم»! «قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا».
«تو خود عالم و حكيمى» «إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ».
اگر ما در اين زمينه سؤالى كرديم از نا آگاهيمان بود، ما اين مطلب را نخوانده بوديم، و از اين استعداد و قدرت شگرف آدم كه امتياز بزرگ او بر ما است بيخبر بوديم، حقّاً كه او شايسته خلافت تو است و زمين و جهان هستى بىوجود او كمبودى داشت.
***
در اينجا نوبت به آدم رسيد كه در حضور فرشتگان اسماء موجودات و اسرار آنها را شرح دهد.
«خداوند فرمود: اى آدم فرشتگان را از اسماء و اسرار اين موجودات با خبر كن»! «قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ».
«هنگامى كه آدم آنها را از اين اسماء آگاه ساخت، خداوند فرمود: به شما نگفتم من از غيب آسمانها و زمين آگاهم؟ و آنچه را كه شما آشكار يا پنهان مىكنيد مىدانم؟» «فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ».
فرشتگان در برابر معلومات وسيع و دانش فراوان اين انسان، سر تسليم فرود آوردند، و بر آنها آشكار شد كه لايق خلافت زمين تنها او است!.
جمله: ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ «آنچه را در درون مكتوم مىداشتيد» اشاره به اين است كه فرشتگان چيزى جز آنچه را اظهار كردند در دل داشتند.
بعضى گفتهاند: اين اشاره به آن حالت استكبار ابليس است كه آن روز در صف فرشتگان قرار داشت، و مخاطب به خطاب آنان بود. او در درون خود تصميم داشت كه هرگز در برابر آدم خضوع نكند.
ولى اين احتمال نيز وجود دارد كه: منظور اين بوده فرشتگان خود را واقعاً شايستهتر از هر كس براى خلافت الهى در روى زمين مىدانستند، گر چه