تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٧
«گروهى از يهود كه دشمنى با حق نداشتند هنگامى كه مسلمانان را ملاقات مىكردند از آنچه در تورات پيرامون صفات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده بود به آنها خبر مىدادند، بزرگان يهود از اين امر آگاه شدند، آنها را از اين كار نهى كرده، گفتند: شما صفات محمّد صلى الله عليه و آله را كه در تورات آمده براى آنها بازگو نكنيد تا در پيشگاه خدا دليلى بر ضد شما نداشته باشند، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت». «١»
***
تفسير:
انتظار بيجا!
در اين آيات، چنان كه ملاحظه مىكنيد قرآن، ماجراى بنى اسرائيل را رها كرده، روى سخن را به مسلمانان نموده و نتيجه گيرى آموزندهاى مىكند، مىگويد: «شما چگونه انتظار داريد اين قوم به دستورات آئين شما ايمان بياورند، با اين كه گروهى از آنان سخنان خدا را مىشنيدند و پس از فهم و درك، آن را تحريف مىكردند، در حالى كه علم و اطلاع داشتند»؟! «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ».
بنابراين، اگر مىبينيد آنها تسليم بيانات زنده قرآن و اعجاز پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نمىشوند نگران نباشيد، اينها فرزندان همان كسانى هستند كه به عنوان برگزيدگان قوم، همراه موسى عليه السلام به كوه طور رفتند، سخنان خدا را شنيدند، دستورهاى او را درك كردند، اما به هنگام بازگشت، آن را تحريف نمودند.
از جمله «وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ ...» چنين استفاده مىشود: همه آنها تحريفگر نبودند بلكه اين تنها كار گروهى بوده كه شايد اكثريت را تشكيل