تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠١
كرديم- شكل وجوب پيدا مىكند، مثل اين كه انسان در پرداخت حقوق واجب الهى كوتاهى كرده باشد، و يا اماناتى از مردم نزد او است كه در صورت عدم وصيت احتمال مىدهد حق آنان از بين برود، و از آن مهمتر اين كه گاه موقعيت شخص در جامعه چنان است كه اگر او وصيت نكند ممكن است لطمه شديد و ضربه جبرانناپذيرى بر نظام سالم اجتماعى يا دينى وارد گردد، در تمام اين صورتها وصيت كردن واجب مىشود.
***
٤- وصيت در حال حيات قابل تغيير است
قوانين اسلام شخص وصيت كننده را محدود به آنچه قبلًا وصيت كرده نمىكند، بلكه به او اجازه مىدهد مادام كه زنده است در مقدار و چگونگى وصيت و شخص وصى تجديدنظر كند؛ چرا كه با گذشت زمان ممكن است مصالح و نظرات او در اين زمينه دگرگون شود.
***
٥- ترميم كوتاهىها
ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مىرسد كه: انسان بايد وصيت خود را وسيلهاى براى جبران و ترميم كوتاهىهاى گذشته قرار دهد، حتى اگر كسانى از بستگان نسبت به او بىمهرى داشتند از طريق وصيت، به آنها محبت كند، در روايات مىخوانيم: پيشوايان اسلام مخصوصاً نسبت به خويشاوندانى كه از در بىمهرى با آنها در مىآمدند، وصيت مىكردند و مبلغى را براى آنها در نظر مىگرفتند، تا رشته گسسته محبت را دوباره برقرار سازند، بردگان خود را آزاد مىكردند، يا وصيت به آزادى آنها مىنمودند.
***