تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧
است «گفتند: اكنون كه چنين است از پروردگارت بخواه براى ما مشخص كند كه اين چگونه گاوى بايد باشد»؟! «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ».
جمله «از خدايت بخواه» كه در خواستههاى آنها چند بار تكرار شده يك نوع اسائه ادب و يا استهزاء سر بسته در آن نهفته است، مگر خداى موسى عليه السلام را از خداى خويش جدا مىدانستند؟
به هر حال، موسى عليه السلام در پاسخ آنها «گفت: خداوند مىفرمايد بايد ماده گاوى باشد كه نه پير و از كار افتاده و نه بكر و جوان، بلكه ميان اين دو باشد» «قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ». «١»
و براى اين كه آنها بيش از اين مسأله را كش ندهند، و با بهانهتراشى فرمان خدا را به تاخير نيندازند در پايان سخن خود اضافه كرد: «آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهيد» «فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ».
***
ولى باز آنها دست از پرگوئى و لجاجت بر نداشتند «گفتند: از پروردگارت بخواه براى ما روشن كند رنگ آن بايد چگونه باشد»؟! «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها».
موسى عليه السلام در پاسخ «گفت: خدا مىفرمايد: گاو مادهاى باشد زرد يكدست كه بينندگان را شاد و مسرور سازد» «قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرينَ». «٢»