تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠
علت تامه و وجود معلول هيچ گونه فاصلهاى نمىتواند باشد.
***
٣- چگونه ممكن است چيزى از عدم به وجود آيد؟
كلمه «بديع» از ماده «بدع» به معنى به وجود آوردن چيزى بدون سابقه است، و اين مىرساند كه خداوند، آسمانها و زمين را بدون هيچ ماده و نمونه قبلى به وجود آورده است.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد: مگر مىشود چيزى از عدم به وجود آيد؟
عدم كه نقيض وجود مىباشد، چگونه مىتواند علت و منشأ وجود باشد؟
و آيا راستى مىتوان باور كرد نيستى مايه هستى گردد؟
اين همان ايراد مادّىها در مسأله «ابداع» است و از آن نتيجه مىگيرند كه ماده اصلى جهان ازلى و ابدى است و مطلقاً موجود و معدوم نمىشود.
پاسخ:
در مرحله اول، عين اين ايراد به خود مادّىها نيز وارد مىشود.
توضيح اين كه: آنها معتقدند ماده اين جهان قديم و ازلى است و تا به حال چيزى از آن كم نشده، و اين كه مىبينيم جهان تا به حال تغييراتى پيدا كرده، تنها «صورت» آن است كه دائماً در تغيير است، نه اصل ماده، از آنان مىپرسيم:
صورت فعلى ماده كه قبلًا به طور مسلّم وجود نداشته، چگونه به وجود آمد؟
آيا از عدم به وجود آمد؟
اگر چنين است، پس چگونه «عدم» مىتواند منشأ «وجودِ صورت» گردد؟
(دقت كنيد).
مثلًا: نقاشى، منظره زيبائى را با قلم و رنگ بر روى كاغذ ترسيم مىكند، مادّىها مىگويند: مادّه رنگى آن موجود بوده، ولى اين منظره و اين «صورت» كه