تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨
خلاصه اين گاو بايد كاملًا خوشرنگ و درخشنده باشد، آن چنان زيبا كه بينندگان را به اعجاب وادارد.
و عجب اين است كه باز هم به اين مقدار اكتفا نكردند و هر بار با بهانهجوئى كار خود را مشكلتر ساخته، و دايره وجود چنان گاوى را تنگتر نمودند.
***
باز «گفتند: از پروردگارت بخواه براى ما روشن كند اين چگونه گاوى بايد باشد»؟ (از نظر نوع كار كردن) «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ».
«چرا كه اين گاو براى ما مبهم شده» «إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا».
«و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد»! «وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ».
***
مجدداً «موسى گفت: خدا مىفرمايد: گاوى باشد كه براى شخم زدن، رام نشده، و براى زراعت آبكشى نكند» «قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثيرُ الأَرْضَ وَ لاتَسْقِي الْحَرْثَ».
«و از هر عيبى بر كنار باشد» «مُسَلَّمَةٌ».
«و حتى هيچ گونه رنگ ديگرى در آن نباشد» «لا شِيَةَ فيها».
در اينجا كه گويا سؤال ديگرى براى مطرح كردن نداشتند «گفتند: حالا حق مطلب را ادا كردى»! «قالُوا الآْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ».
سپس گاو را با هر زحمتى بود به دست آوردند «و آن را سر بريدند، ولى مايل نبودند اين كار را انجام دهند»! «فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ».
***