تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦
آرى شما با اين كارتان هم به خود ستم كرديد و هم به جامعه خود و نسلهاى آيندهتان.
***
در سومين آيه مورد بحث، سند ديگرى بر بطلان اين ادعاى آنها ذكر كرده مسأله پيمان كوه طور را به ميان مىكشد، مىگويد: «ما از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاى سرتان قرار داديم و به شما گفتيم، دستوراتى را كه مىدهيم محكم بگيريد و درست بشنويد اما آنها گفتند شنيديم و مخالفت كرديم» «وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا».
«آرى دلهاى آنها به خاطر كفرشان با محبت گوساله آبيارى شده بود»! «وَ أُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ».
آرى، شرك و دنياپرستى كه نمونه آن عشق به گوساله طلائى سامرى بود در تار و پود قلبشان نفوذ كرد، و در سراسر وجودشان ريشه دواند، و به همين دليل، خدا را فراموش كردند.
شگفتا! اين چگونه ايمانى است كه هم، با كشتن پيامبران خدا مىسازد، هم گوسالهپرستى را اجازه مىدهد، و هم ميثاقهاى محكم الهى را به دست فراموشى مىسپرد؟!
آرى «اگر شما مؤمنيد ايمانتان بد دستوراتى به شما مىدهد» «قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ». «١»
***