تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣٣
است.
روى اين اصل كه شرح آن را در كتابهاى خداشناسى گفتهايم، ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستى از يكسو، و هماهنگى و وحدت عمل اين دستگاههاى منظم از سوى ديگر، متوجه مبدأ علم و قدرت يگانه و يكتائى مىشويم كه اين همه آوازهها از او است.
فى المثل هنگامى كه هر يك از پردههاى هفتگانه چشم را با ساختمان ويژه و ظريفش بررسى مىكنيم، مىدانيم طبيعت بىشعور و كور و كر محال است بتواند مبدأ چنين اثر بديعى باشد.
سپس هنگامى كه همكارى و هماهنگى اين پردههاى هفتگانه با يكديگر، و هماهنگى مجموع چشم را با كل بدن انسان و هماهنگى يك انسان را با ساير انسانها، و هماهنگى كل جامعه انسانيت را با مجموعه نظام هستى در نظر مىگيريم، مىدانيم همه اينها از يك جا سرچشمه گرفته است، و همه، آثار قدرت يك ذات پاك است.
آيا يك شعر زيبا، نغز و پر محتوى ما را به ذوق و قريحه سرشار شاعر هدايت نمىكند؟
و آيا هماهنگى كامل قطعههاى شعر موجود در يك ديوان با يكديگر، دليل بر اين نيست كه همه از قريحه يك شاعر توانا تراوش كرده؟!
با در نظر گرفتن اين مقدمه فشرده و كوتاه، به تفسير آيه باز مىگرديم:
در اين آيه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستى كه هر كدام آيت و نشانهاى از آن مبدأ بزرگ است اشاره شده:
١- «در آفرينش آسمان و زمين ...» «إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ ...».
آرى آفرينش اين آسمان پرشكوه، و اين همه كرات عالم بالا يعنى ميليونها ميليون آفتاب درخشان، و هزاران هزار ستارگان ثابت و سيار كه در يك شب